
با سلام خدمت دوستان گرامی و پوزش فراوان از سروران ارجمند به اطلاع می رساند که درب این وبلاگ در اعتراض به سرعت پایین و قیمت بالای اینترنت تا اطلاع ثانوی تخته می شود.

با سلام خدمت دوستان گرامی و پوزش فراوان از سروران ارجمند به اطلاع می رساند که درب این وبلاگ در اعتراض به سرعت پایین و قیمت بالای اینترنت تا اطلاع ثانوی تخته می شود.
فردا (چهارشنبه ۲۷ شهريور) روز شعر و ادب فارسي و روز بزرگداشت استاد محمد حسين شهريار است. به همين مناسبت مطلب زير به نقل از خبرگزاري "فردا" و به قلم "محمد جواد محبت"شاعر و محقق معاصر، حضورتان تقديم مي گردد.
وی در این یادداشت می نویسد: شعر، میوه درخت محبت است. اگر از چشمه صداقت بجوشد، آیینه ستایش ذات باری است. اگر در جوی ادراک جاری شود، برگی از دفتر رستگاری است.
شعر حالیست که خبر نکرده میآید و ذهن را به خود مشغول میکند. اگر زمینه این حال، عالم معنوی باشد شعر راه آسمان در پیش میگیرد، صعود میکند و آسمانی میشود به حکم کلام الهي: «یصعد الکلم الطیب» اگر دستاویز آن احساس زمینی باشد پیام خواهش میشود و زمزمههای نوازش در حالی که گاه مثل صدای باران آرامش بخش تپشهای نبض اضطراب است و گاهی چون افق سپیده دمان تسکین خاطری برای آشفتگیهای جهان.
این دو حالت شیرین تا زمانی پایاست که پرده حیا پاره نشود. جلوههای مسحور کننده چهار فصل را بیش از هر هنری در شعر میتوان متجلی دید پرواز از این دریچه ما را به کرانههای روشن آفرینش رهنمون میشود.
با شعر میتوان محرم بود، رفیق بود و دوستی را تجربه کرد ولی با شعر به تنهایی نمیتوان زندگی کرد.
هنر شعر این است که زندگی را برای انسان قابل تحمل میکند.
شعر آموخته الهی و موهبتی از مواهب بیشمار پروردگار است مثل آوای خوش در حنجرههای خوشخوان شعر در تجلی احساس و ادراک حضوری موثر دارد. گاهی زبان حکمت میشود که«ان من الشعر لحکمه» و زمانی بین دو دل پیک محبت.
شعر در جنگ سلاحی کاریست، در آرامش رفیقی سازگار. شعر، هم میسازد هم ویران میکند شعر هم درس است و هم مدرس و درس خوب را از معلم خوب میتوان آموخت. شعر نمایش تصور زلال ذهن در آیینه عواطف است.
شعر پلی است برای رسیدن و دستیست برای دوستی. شعر را میتوان گلبرگهای فروریخته از باغسار مهربانی نامید.
رسول اکرم(ص) شخصیت شعر را با سخنی رسا و شیوا بدینگونه بیان فرموده: "شعر چون سخن است. شعر نیک چون سخن نیک است و شعر بد چون سخن بد است".
پیامبر مقام شعر خوب را در سخن "لبید شاعر" میستاید: بهترین شعری که در عرب گفته شده سخن لبید است که گوید: بجز خدا همه چیز باطل است. شعر همه چیز نیست ولی هرچه هست چیز جالبیست.
کوتاه سخن اینکه: شعر حس کردنیست نه دریافتنی. شما با عقل درمییابید ولی با جان حس میکنید. شعر جوهر جان شاعر است یا آواز جان اوست. آواز حنجره جان را با گوش جان باید شنید.

کازرون، شهری تاریخی و کهن است که تا حدود پنجاه سال پیش هم یکی از شهرهای مهم استان فارس(جنوبی:فارس، بوشهر و کهکیلویه و بویراحمد) بوده و هنوز هم به لحاظ موقعیت خاص جغرافیایی و منابع آبی فراوان یکی از نقاط منحصر به فرد در جنوب کشور است.
علاوه بر این ها وجود آثار باستانی دوره ی ساسانی و جاذبه های گردشگری بسیار نادری چون دریاچه پریشان و رودخانه های زیبا این شهر را دارای شرایط ممتازی نموده است. اما از سال های پایانی حکومت پهلوی دوم و به خاطر ظلم ستیزی مردم این شهر، سیاست حکام آن روز بر این قرار گرفت که کازرون در بن بست قرار بگیرد و از آن روز داستان این شهر بسیار با آن چه باید باشد متفاوت شد و رفته رفته کازرون رونق خود را از دست داد تا جایی که در دهه اخیر بسیاری از ایرانیان حتی نمی دانستند کازرون کجاست!
با تلاش هایی که اخیرا و با همت کازرونیان فرهیخته و دلسوز صورت گرفته است امروز کمی اوضاع به سامان تر شده است اما هنوز هم مسایلی وجود دارد که نشان می دهد رشد کازرون برای برخی خوشایند نیست.
اما چرا؟
ابتدا از همه فرهیختگان کازرونی دعوت می کنم که مطلب زیر را مطالعه نمایند و آن را نقد کرده راهکار های مناسب را برای رهایی از این اوضاع عنوان نمایند:
چند روز پیش ایمیلی از دوست بسیار ارجمندم آقای "حسام کاظمینی" که یکی از کازرونی های فرهیخته و دلسوز ساکن آمریکا هستند به من رسید که طی آن مطلبی عنوان شده بود که بارها دیده ایم و بی تفاوت از کنار آن گذشته ایم. ایشان می فرمایند:
"نمی دانم این خبرگزاری ها چه خصومتی با شهرستان کازرون دارند که برای نقل اخبار گوناگونی که در کازرون اتفاق می افتد از عنوان فارس استفاده می کنند" و برای اثبات سخن خود لینک زیرhttp://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8705280828را از خبرگزاری فارس معرفی نمودند که در آن آثار تاریخی شهر بیشاپور کازرون باعنوان "شهر بیشاپور در استان فارس" معرفی شده است.
سپس اضافه می کنند که: دقیقا یادم هست که چند سال قبل نماینده ی فومن به خبرگزاری ایرنا تذکر کتبی دادند که چرا یکی از آثار تاریخی این شهر را با نام استان گیلان معرفی کرده و نامی از فومن نبرده است.
همچنین می فرمایند که: "در موزه ی لور هم نام بیشاپور هست اما اسمی از کازرون نیست در حالی که نام شهرهای کوچکی چون بانه، ایلام، تکاب و... در کنار آثار تاریخی آن ها وجود دارد."
این موضوع تنها به خبرگزاری فارس مربوط نمی شود و بارها خود در اخبار استان و سایر برنامه های تلویزیونی دیده و شنیده ام که هنگام معرفی آثار تاریخی کازرون یا دریاچه پریشان نامی از کازرون آورده نمی شود و آنها را تنها با نام استان فارس معرفی می نمایند.
حال سوال این جاست که چه باید کرد؟
آیا اصولا از دید شما عزیزان این مساله اهمیت خاصی دارد؟
آیا ما هم نمایندگانی داشته ایم که به خبرگزاری ها تذکر کتبی داده باشند؟
آیا این کار به تنهایی کافیست؟
امیدوارم که دوستان به سادگی از کنار این مساله نگذرند و با ارائه راهکارهای مناسب و بحث درباره ی این مطلب نتیجه ای کارا حاصل شود.
۱-سپاهی ای را گفتند که چرا به جنگ بیرون نشوی ؟ گفت به خدای که من یک تن از ایشان را نشناسم و آنان نیز مرا نمی شناسند
اصلا دشمنی من و ایشان از کجا پدید آمده است؟![]()
2-مردی به خربزه فروشی رفت که طرف فریاد می زد : «بدوید این خربزه عسل است نه اصلا نه قند و رطب است»

عکس فوق که به عنوان عکس سال ۸۴ انتخاب شد یک لحظه تاریخی را به نمایش می گذارد. در یک لحظه یک رییس جمهور می رود و یکی می آید و در این بین رهبر معظم انقلاب به عنوان رکن اصلی نظام جمهوری اسلامی دیده می شود.
شاید بتوان هزاران موضوع از دل این عکس در آورد و مطالب جالبی در باره ی آن نوشت.
شما این عکس را چگونه توصیف می کنید؟
یک عمر میتوان سخن از زلف یار گفت در بند آن مباش که مضمون نمانده است

رمضان امسال هم از راه رسيد. ماهي كه به ماه ميهماني خدا معروف است و همگان سعي مي كنند كه نهايت بهره را از اين ماه پر خير و بركت ببرند اما گذشته از اين ها رمضان فرصتي است براي من و شما كه به خود باز گرديم و سالي يك بار هم كه شده به خودمان نگاهي بيندازيم كه چه كرده ايم و چه مي كنيم و چه خوب است كه خداوند متعال اين چنين فرصتي را به بندگانش عطا كرده است. شايد كمترين كاري كه مي توان كرد اين باشد كه از صميم دل خداوند را شكر گفت خداوندي كه اين قدر بندگانش را دوست دارد كه خود بهانه اي ايجاد مي كند تا از گناه بندگانش درگذرد. از خداوند توفيق روزه داري واقعي را طلب مي كنم و اميدوارم در اين ماه گناهانمان را بسوزانيم.
چرا از كلمه سوزاندن استفاده مي كنم؟ چرا كه در باب معني كلمه رمضان در لغت نامه دهخدا آمده است: "رمضان سنگ گرم است و از سنگ گرم پاي روندگان مي سوزد و شايد كه به وقت وضع اين نام ماه صيام در شدت گرما باشد و يا ماخوذ است از رمض كه به معني سوختن است، چون ماه صيام گناهان را مي سوزد لذا به اين نام مسمي گشت و يا مشتق از رمض است و معني رمض سوخته شدن پاي از گرمي زمين چون ماه صيام موجب سوختگي و تكليف نفس است.
اگر رمضان فقط همين يك فايده اي كه در معناي نامش نهفته است را داشته باشد كافيست كه آن را با تمام وجود دريابيم حال آن كه رمضان در آسمان ها هم بسيار عزيز است. ماه نزول قرآن است. عبادت ليله القدر آن از عبادت هزار ماه بهتر است و فرشتگان الهي مامورند بندگان را از ابتداي اين شب عزيز تا مطلع فجر سلام دهند و تنها انديشيدن به اين جملات حال و هواي انسان را دگرگون مي كند.
خدايا دست ما را بگير.

عکس فوق در جریان سفر رییس جمهور محترم به یاسوج گرفته شده است به نظر شما این دختر با این تر و تیپ از رییس جمهور چه می خواهد؟
سلام دوستان
حتما می دانید که ماه مبارک رمضان نزدیک است و کم کم مردم خود را برای بهره مندی از برکات این ماه آماده می کنند. در این بین برخی افراد سود جو با سو ء استفاده از موقعیت و احتکار اقلام اساسی مورد نیاز مردم باعث بالا رفتن قیمت این اجناس می شوند.
برای رهایی از این مشکلات دستگاه های نظارتی و برنامه ریزان دولت در جهت مهار بازار وظیفه سنگینی دارند و این نهاد ها تنها امید مردم برای رهایی از این اوضاع آشفته هستند. اما متاسفانه برخورد شایسته ای با خلاف کاران صورت نمی گیرد و برنامه ی کارآمدی هم در جهت مهار این آشفتگی ها دیده نمی شود.
همین امروز من برای تهیه اقلام مورد سفارش کدبانوی خانه به بازار رفتم که با قیمت عجیب ۳۵۵۰ تومانی مرغ مواجه شدم. به عبارت دیگر طی یک هفته ۶۵۰ تومان به قیمت مرغ افزوده شده است و این پریشانی را به هیچ عنوان نمی توان توجیه کرد! به نظر شما تورم موجود در این کالا را با چه عددی باید نشان داد؟ قیمت یک مرغ متوسط ۸۰۰۰ تومان تمام شد! حال شما بفرمایید با این اوضاع اقشار ضعیف چه کنند؟ بفرمایید خانوار های پرجمعیت چه کنند؟
کاش حداقل در این ماه مبارک دیگر دغدغه این گونه تورم ها را نداشتیم تا غم نان زن و فرزند تمرکزی برای عبادت و خودسازی برایمان باقی گذارد!

من از دیار مصفای تنگ چـــــــوگانم مـن از زمیـــــن غیوران و مــــهد پاکانم
زسرزمیــــن پر از نرگسان خواب آلود ز چشمه های روان آب و پاک ساسانم
من از طلیعه نــورم به روی کوهستان که خوش نشین دیاری همیشه خندانم
ز سرزمیـــــن بزرگان دانش و دینـــــم ز مهــد یار پیمبــــر ز فارس، سلمــــــانم
مـــن از دیار پریشــــان دیار زیبــــایی دیــــار لاله و صحرا و دشت و چــــــوپانم
دیار سبزه و عید و بهار و عشق و غزل که با حمـایت آن ها ترانــــه می خوانــم
ولی دریغ و فسوس از کشــاکش ایام که مشت دربدری ها شکستــــه دندانم
چـــو جمله مردم آزاده بسته در بندند حصـــــار کوه و طبیعت نمـــــوده زندانــــم
به وصل یار دلا می رسیم ما؟ بی شک در آن زمان که کفــــن بر بدن بپوشــــانم؟
امیر خسرو شجاعی
۲۳/۱۲/۱۳۸۰
کازرون

احساس غرور کردم
شاد بودم،انگار دنیا را به من داده باشند.
و احساسی وصف نشدنی...
اما این تمام ماجرا نبود چرا که از سویی هم داشتم آتش می گرفتم!
دلم می سوخت.
برای ایران
برای ایرانی
برای مظلومیت جوانان این مرز و بوم...
آیا سهم ما از المپیک همین یک مدال بود؟
آیا جوانان ما لیاقت ایستادن بر قله ها را ندارند؟
آیا در کشور ما مدیران قابلی که بتوانند جوانان ما را به قله های افتخار رهنمون شوند وجود ندارند؟
آیا امکانات کافی برای تدارک در اختیار نداریم؟
ناراحتی من به این دلیل است که پاسخ همه سوالات فوق منفیست. جوانان ما بارها لیاقت خود را به اثبات رسانده اند و بارها برقله های جهان سرافرازی کرده اند. به دوران کورش و داریوش باز گردید. به نهضت شعوبیه و ابومسلم و یعقوب لیث، به مشروطه، ملی شدن صنعت نفت، پیروزی انقلاب و از همه مهم تر جنگ تحمیلی...
این ها همه سند افتخارات این ملت هستند.
از نظر امکانات هم که خداوند هرچه برکت داشته در اعماق آب ها و زمین های این کشور تعبیه نموده است.
این همه هم انسان کار بلد و مخلص و با ایمان داریم.
اما چه اتفاقی می افتد که جوان ما امروز با این فلاکت المپیک را ترک می کند؟
آیا کسانی که برنامه ریزی های کشور را در زمینه های گوناگون انجام می دهند، همگی همین افراد کار بلد و مومن هستند یا این که پسر خاله ها و برادران و عموزاده هایی هستند که با ندانم کاری هایشان امکانات را به باد می دهند؟ و برای مملکت سرشکستگی می خرند؟
پاسخ این سوال با شما!
من باز هم از صمیم قلب به هادی ساعی تبریک می گویم که با جسارت و غیرت مثال زدنی یک ایرانی توانست ثابت کند که غیرت ایرانی چیزیست که گاه تمام معادلات را برهم می زند و کم بود ها و بی برنامگی ها را جبران می کند.
به امید سرافرازی ایران و ایرانی!