خدا را شکر!
اولین باران امسال بر شهر ما هم نازل شد.
از همه نعمت هایی که در این بارش آسمانی نهفته است بگذریم، لطافت و زیبایی باران رنگ و بوی دیگری دارد. هر چند نتوانم این زیبایی ها را مانند عسل بانو وصف کنم اما...
باران در شهر ما جلوه هایی بدیع می آفریند. پاییز کازرون هزار رنگ نیست چرا که اغلب درختان این شهر را مرکبات - و خصوصا نارنج - تشکیل می دهد و پاییز فصلی رویایی برای این درختان است. امروز بعد از بارندگی، برگ های شسته شده درختان نارنج در سر تا سر خیابان های کازرون با روز قبل بسیار تفاوت داشت. اگر فردا صبح به سبزی درختان شسته شده نارنج نگاه کنید کاملا درک می کنید که چرا سهراب می گوید:«حرف هایم مثل یک تکه چمن روشن بود!» و چرا روشنی را در رنگ سبز یافته است. آری فردا صبح، "سبز" روشن ترین رنگ شهر ماست و امیدوارم این روشنایی همیشه بر این مرز و بوم ارزانی باشد.
فقط کاش یک عکس بارانی کازرونی داشتم(شاید زحمتی جدید برای جناب پرهیزکار)!

دلم از این باران ها می خواهد، بارانی که همه بدی ها و غصه ها را بشوید.