هوا که عایق خوبیست هم یونیزه شده
چرا که قلب زمین عاشق غریزه شده
ته خیار که روزی پلید وبد مزه بود
برای خوردن گوساله پاستوریزه شده
نگاه می کنم از پنجره به تنهایی
که مثل شیشه شکسته است وریزه ریزه شده
گناه توست اگر وقت فکر و قافیه نیست
گناه نیست اگر پس بگو که قافیه چیست
غلط غلوط نوشتن که باب روز وشب است
از این به بعد غزل هم دچار ولگردیست
نه راه کعبه نمایان نه راه ترکستان
هر آن چه هست در این جا غبار بی رحمیست
مرا ببخش غزل جان اگر جسارت شد
که حرف روز همین است حرف آزادیست
اگر هنوز قبول است رد مطلع ما
هوا که عایق خوبیست هم یونیزه شده
امیرخسروشجاعی
۸/۱۲/۸۲
بوشهر